سیمای اسلام در آینه افکار طالبان

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسنده

کارشناسی ارشد فلسفه جامعه الصطفی

چکیده

اسلام، یک تاریخ و یک فرهنگ است. اما تردید وجود دارد که به درستی فهمیده باشیم که تاریخ و تمدن اسلامی با چه زبانی سخن می‏گوید. هر گوشی مستعد شنیدن سخنان فرهنگ و تمدن نیست. اینجا نمی‏توان به بحث پیچیده و دشوار زبان و تمدن پرداخت. فقط به اشاره باید گفت که ما تا گوش لازم را برای شنیدن و درک لازم را برای فهمیدن سخن تمدن اسلامی نداشته باشیم، شعارهای روشنفکرانه‏ای ترسیم سیمای اسلام، اگر مد و تقلید نباشد، به ندرت می‏تواند از حوزه‏ی آرزواندیشی فراتر رود. تمدن‏ها به طوری عادی سخن نمی‏گویند و هر گوشی آن را درک نمی‏کند. سخن تمدن از تاریخ تمدن جدا نیست. سخن اسلام همان تاریخ اسلام است هر گوشی استعداد شنیدن گفت زمان و تاریخ را ندارد. بدین‏سان، ما در ارتباط با سیما و سخن اسلام به یک بن‏بست می‏رسیم. خشونت‏گرایی که در سرزمین افغانستان حضور قوی و نیرومندی دارد، پرهزینه، بی‏فرجام و محکوم به شکست است. تامل در باب سخن و سرشت اسلام مطلوب است، اما موثر و چه‏بسا ممکن نیست. هنوز گوش و زبانی برای گفت و شنود پیدا نشده است و گروه‏های مدعی اسلام‏گرایی در بن‏بست ناهمزبانی دست و پا می‏زند. اکنون ما در جدال مذهبی سرگردانیم و بعد از قریب چند سده تماس با اسلام، نه دست ستیز داریم، نه پای گریز و نه زبان گفتگو. اما، نمی‏توانیم اسلام را نادیده نیز بگیریم و باید با اسلام نسبت خود را تعیین کنیم. در این نبشته از اسلام و به خصوص از قرائت طالبانی از اسلام سخن می‏گوییم. اشاراتی که راجع به قرائت‏های مختلف از اسلام مطرح شده است، تلاشی است برای مددرسانی به طرح درست مسئله. تجربه‏های تاریخی ما از انواع و اصناف قرائت‏ها و تصویرهای مختلف از اسلام، خبر می‏دهد. اندیشیدن به این روایت‏ها و قرائت‏ها، نه تنها عبرت‏آموز است، بلکه ما را در درک وضع کنونی و گزینش بدیل برتر، یاری می‏رساند.

کلیدواژه‌ها