اسلام، یک تاریخ و یک فرهنگ است. اما تردید وجود دارد که به درستی فهمیده باشیم که تاریخ و تمدن اسلامی با چه زبانی سخن میگوید. هر گوشی مستعد شنیدن سخنان فرهنگ و تمدن نیست. اینجا نمیتوان به بحث پیچیده و دشوار زبان و تمدن پرداخت. فقط به اشاره باید گفت که ما تا گوش لازم را برای شنیدن و درک لازم را برای فهمیدن سخن تمدن اسلامی نداشته باشیم، شعارهای روشنفکرانهای ترسیم سیمای اسلام، اگر مد و تقلید نباشد، به ندرت میتواند از حوزهی آرزواندیشی فراتر رود. تمدنها به طوری عادی سخن نمیگویند و هر گوشی آن را درک نمیکند. سخن تمدن از تاریخ تمدن جدا نیست. سخن اسلام همان تاریخ اسلام است هر گوشی استعداد شنیدن گفت زمان و تاریخ را ندارد. بدینسان، ما در ارتباط با سیما و سخن اسلام به یک بنبست میرسیم. خشونتگرایی که در سرزمین افغانستان حضور قوی و نیرومندی دارد، پرهزینه، بیفرجام و محکوم به شکست است. تامل در باب سخن و سرشت اسلام مطلوب است، اما موثر و چهبسا ممکن نیست. هنوز گوش و زبانی برای گفت و شنود پیدا نشده است و گروههای مدعی اسلامگرایی در بنبست ناهمزبانی دست و پا میزند. اکنون ما در جدال مذهبی سرگردانیم و بعد از قریب چند سده تماس با اسلام، نه دست ستیز داریم، نه پای گریز و نه زبان گفتگو. اما، نمیتوانیم اسلام را نادیده نیز بگیریم و باید با اسلام نسبت خود را تعیین کنیم. در این نبشته از اسلام و به خصوص از قرائت طالبانی از اسلام سخن میگوییم. اشاراتی که راجع به قرائتهای مختلف از اسلام مطرح شده است، تلاشی است برای مددرسانی به طرح درست مسئله. تجربههای تاریخی ما از انواع و اصناف قرائتها و تصویرهای مختلف از اسلام، خبر میدهد. اندیشیدن به این روایتها و قرائتها، نه تنها عبرتآموز است، بلکه ما را در درک وضع کنونی و گزینش بدیل برتر، یاری میرساند.