فلسفه در دام ایدئولوژی

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسنده

کارشناسی ارشد فلسفه جامعه المصطفی

چکیده

غزالی آموزگار تفکر ایدئولوژیک و نقاد فلسفه است. اگر مراد از نقد و نقادی رسیدگی به آراء و نظرهای فلسفی است، این رسیدگی مسبوق به تحقیق و فهم دقیق است. جدالی غزالی اما جدالی فلسفی نیست بلکه جدال ایدئولوژیک است. ایدئولوژی تفکر نیست و کسب معلومات از نزاع‏های ایدئولوژیک برای مسلمانان راه‏گشا و ره‏آموز نیست. می‏توان از مشعل تفکر گذشته نوری برگرفت و پیش پای خود را روشن کرد اما وقتی این تفکر به نزاع‏های ایدئولوژیک تاویل می‏رود، دیگر ضرورت پرداختن به آن منتفی می‏شود چرا که اصحاب ایدئولوژی سخن‏گویان عصر وزمان خود نیستند. نقد غزالی از فلسفه هرچند با زبان دین صورت گرفته اما به میزان زیادی از سوفسطائیان یونان متاثر بوده است. نسبت سوفسطائیان و غزالی هنوز مورد تامل قرار نگرفته و اکنون هم برای ما امکان تحقیق این موضوع وجود ندارد. اما روش غزالی همان روش سوفسطائیان است. از منظر تاریخ اندیشه، هر دوی این نقادی‏ها را می‏توان برخاسته از یک خاستگاه دانست. شالوده نظری هر دوی این نقدها سود و سوداگری و بنابراین سفسطی‏گری است. صرف نظر از اینکه ادغام و تلفیق ایدئولوژی و تفکر خالی از ابهام و اشکال و دشواری نیست، غفلت از خاستگاه این نظریه نشان می‏دهد که این نظریه نااندیشیده مانده است. سخن و نظریه، غیر از خاستگاه سخن است و اشاره به خاستگاه آن، اگر نه در فهم بهتر، دست‏کم در ایجاد تصویر مناسب‏تر از آن کمک می‏کند. از این‏رو، در این مقاله از جدال غزالی با فلاسفه و خاستگاه آن، سخن می‏گوییم.

کلیدواژه‌ها