متافیزیک غم غربت

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسنده

کارشناسی ارشد فلسفه جامعه المصطفی

چکیده

قصه غم غربت، درام روح و حکایت بی‏خانگی نوع بشر است. غم غربت سطح بالاتری از هجرت و بی‏ تابی ‏های جسمانی را مطرح می ‏کند که ما آن را متافیزیک غم غربت نامیده ‏ایم. مسئله هجرت، وطن، بی ‏وطنی، جایگاه و نقطه ‏عزیمت، همواره مسئله اصلی فلسفه و تفکر بوده است و در تاریخ تفکر هیچ متفکر جدی را نمی ‏شناسیم که با این مسئله دست و پنجه نرم نکرده باشد. روزگار فرخندگی فلسفه ندارد و فلسفه همواره غم غربت است. غم غربت بودن فلسفه به این معناست که فلسفه همواره با گونه ‏ای بی ‏خانگی و غربت و هجرت پیوند دارد. فیلسوف همواره خانه ‏های متعارف را، که در واقع چیزی جز بند و اوهام نیست، ویران و تلاش‏های غول ‏آسایی را در جستجوی خانه انجام داده است. در دوران جدید باز هم اندیشه و تفکر با مشکل نقطه ‏عزیمت و خاستگاه و جایگاه مواجه است. جدال اهل کلام و اصحاب فلسفه در جهان اسلام نیز به ابهام و آشفتگی در قلمرو تفکر باز می ‏گردد. کوشش‏ های غول ‏آسایی فارابی و ابن ‏سینا برای آشتی دادن این دو جریان و تحدید و تعریف جایگاه خرد و عقلانیت نیز تفکر را از سرگشتگی ‏های فرساینده نجات نداد. ابن ‏سینا فرشته دانایی و عقل فعال را چونان واپسین منزلگه سیر خرد و عقلانیت تعریف کرد. اما عقلانیت هیچ‏گاه در این منزل قرار و ثبات نیافت و حکایت بی‏خانگی و بی ‏خانمانی فلسفه ادامه یافت. سخن بر سر خانه و جایگاه عقل است و به نظر می ‏آید که عقل در چیدمان دانش‏ های رسمی جایگاهی استواری ندارد. گذار از خردگرایی به تصوف، بارزترین مصداق بی ‏خانگی و موقعیت نااستوار عقل است. این نشان از تغییر استراتژیک در پارادایم تفکر عقلی، تشدید غم غربت و تقلبی شدن اندیشه دارد. حکایت این غم غربت، قصه‏ ی ناگفته‏ ای است که نوشته حاضر عزم روایت آن را دارد.

کلیدواژه‌ها