انظار فقها و نگاه فقه، نسبت به واژه شورش بگونه ای است که شامل افراد می شود که فراتر از نقد، انتقاد و قانون، بر ضد پیشوای عادل مسلمان، قیام کرده و بر علیه دولت اسلامی وارد جنگ شده و یا با تحرکات خشونت آمیز، به مقابله و معارضه ی آن بر خیزند. مقصود از «دولت اسلامی »هرگونه حاکمیتی است که توسط حاکم عادل؛ اعم از معصوم و یا غیر آن، بر جوامع اسلامی حکومت کند. در فرهنگ سیاسی این واژه همیشه با برداشت های متناقض مواجه بوده، به طوری که شورش گری را معادل با جنگهای نامنظم،جنگهای انقلابی، جنگهای پارتیزانی و تروریسم تعبیر کرده اند. استفاده چنین اصطلاحات برای شورش گری از یک لحاظ قابل فهم نیز بوده است؛ زیرا ماهیت های متفاوتی از شورش گری را بیان می کند که معمولا شورشیان با این شیوه ها متوسل می شوند. اما شورش از لحاظ لغوی به معنای به هیجان آمدن و پریشان کردن است و در اصطلاح اقدام خشونت آمیز دسته ای از افراد است که در مقابله با نظام حاکم اتفاق می افتد و همواره بی نظمی، آنارشیسم و ناامنی را با خود به همراه دارد.
دیده شده، بسیار از دانشمندا ِن و فحو ِل نام آور جهان اسلام مانند ابن تیمیه و امثال آن، طبق برداشت سطحی و نا کارآمد که از مسئله خلافت و امامت داشتند پذیرای اندیشه (تقدم حفظ نظام بر عدالت) شدند و طبق آن، امام حسین(ع) را در جریان حادثه کربلا، شورشگر و باغی خطاب کردند. ریشه این تفکر بر می گردد به ثقیفه بنی صاعده که مجریان آن، برای استیلای شان بر جهان اسلام آن را پایه ریزی کردند و سپس خاندان بنی امیه با چنگ و دندان و محکم به آن چسپیدند. با دقت در متون تاریخی و اسلامی، بنیاد و رگه های ابن عربی و امثال آن نیز مشهود و هویدا است. اینها بر این باور اند که: «حتی اگر یزید را جائر و فاسق هم بدانیم، باز نمی توان رفتار کسانی چون امام حسین(ع) که نظم اجتماعی را مختل میکنند و مردم را در برابر حکومت تحریص وتشوق مینمایند، قابل قبول دانست.» چون حفظ نظام، مقدم بر مسئلهی عدالت حاکم است. نوشته ی حاضر به تحلیل و تجزیه همین موضوع پرداخته و در حد توان به بطلان اندیشه ی ابن تیمیه و هم فکرانش برداخته